جکسون براون میگه که:
موفقیت خود را به رخ دیگران نکش٬ اما بابت آن عذر خواهی هم نکن.
- من تاحالاموفقیتامو به رخ کسی نکشیدم ولی چندین بار از بابت اونا عذرخواهی کردم.
- افت شدید تحصیلی من در دوران دانشجویی بود(میتونم بگم که سقوط تحصیلی بود)همیشه فکر میکردم که ای کاش این افت در دوران مدرسه اتفاق می افتاد.
- من نمیتونم مثل ریگ دروغ بگم و این یکی از بزرگترین مشکلات من در زندگیه فعلیمه.
- خیلی خیلی خیلی سخت میتونم به یه نفر اعتماد کنم .
- خیلی دوست دارم یه گوش مفت ! پیدا کنم و حرف بزنم .به شرطی که اون گوش فقط گوش باشه .تاحالا هیچ وقت این اتفاق نیوفتاده ..ولی به جاش من برای خیلیا گوش خوبی بودم.اینو خودشون گفتن.
- آدم نصیحت پذیری نیستم.
فعلا همیناس.![]()
دلم برا ی کسی تنگ است که همچو کودک معصومی
دلش برای دلم می سوخت
و مهربانی را نثار من می کرد.
حمید مصدق

تو هم بوشو حس میکنی؟
اولا:تلفن ما قطع بود. چرا؟
چون کابل برگردون بود. چرا؟
نمیدونیم.
دوما:ما رفتیم نمایشگاه کتاب.![]()
چرا؟
واه !این که سوال نداره.![]()
تو نمایشگاه یکی از بچه های دبیرستانی اومد رو به مسول یکی از غرفه های عربی گفت:
بیا اینجا .
طرف اومد.
بهش گفت خلیج فارس میفهمی .خلیخ فارس.
توجه:![]()
بعد از فین کردن در یک دستمال،به آن نگاه نکنیدو از همه مهمتر به کسی نشان
ندهید.امکان اینکه یک مروارید فین کرده باشید خیلی خیلی کم است.![]()
نقل است که ناصرالدین شاه وقتی به اولین سفر اروپایی خود رفت در کاخ ورسای و توسط پادشاه فرانسه- یکی از همین لویی هایی که امروز تبدیل به میز و صندلی شده اند- از او پذیرایی شد، بعد از مراسم شام، اعلیحضرت سلطان صاحب قران به قضای حاجتش نیاز اوفتاد و با راهنمایی یکی از نوکرها به سمت یکی از توالت های کاخ ورسای هدایت شد. سلطان صاحبقران بعد از ورود به دستشویی هرچه جستجو کرد چیزی شبیه به “موال” های سنتی خودمان پیدا نکرد و در عوض کاسه ای دید بزرگ که معلوم نبود به چه کار می آید، غرورش اجازه نمی داد که از نوکر فرانسوی بپرسد که چه بکند پس از هوش خود استفاده کرد و دستمال مبارکش را بر زمین پهن کرد و همان جا….! رضا ساکی |
اگر كسي قلبش ايستاده بود چه ميكنيد؟ برايش صندلي ميگذاريم
چرا ؟
چرا چی؟
چرا هیچی . فقط چرا؟
عقرب زلف کجت با قمر قرینه
تا قمر در عقربه کار ما چنینه
نرگس مست تو و بخت من خرابه
بخت من از تو و چشم تو از شرابه


