تبليغاتX
گـــــیلاس آلبالو شــــفتالو

گـــــیلاس آلبالو شــــفتالو


در مهربانی همچون باران باش که در ترنمش علف هرز و گل سرخ یکیست


 

یه روزی خیلی دلم خواست  بیام و توی این فضای مجازی برای خودم جایی رو داشته باشم...دلم خواست که بیام با آدمایی که میان اینجا و از طریق نوشته هاشون با هم حرف  میزنند و با هم دوست میشن٬ آشنا بشم و دوست بشم.با خودم گفتم حالا که توی دنیای واقعیت نمی تونم کسی رو تحمل کنم(و البته متقابلا کسی هم نمیتونه منو تحمل کنه!!!) بیام اینجا و یه تجربه ی تازه رو ٬ تجربه کنم!

با خودم گفتم اینجا تمرین میکنم کمتر بحث بی خود کنم!کمتر عصبانی بشم! کمتر حسادت کنم!!(هر چند عمل به این آخری خیلی سخت بوده و هست.ولی من تمام سعی خودمو کردم و میکنم!)

به هر حال تمام سعی خودمو کردم که ساده ترین قوانین شهروندی!!! و ساده ترین قوانینی که میتونه و باید بین افراد یه جمع (جامعه )رعایت بشه رو رعایت کنم.

تلاش کردم که  درست بنویسم(حرف بزنم)و نزارم همینجوری بی خودی کسی از دستم ناراحت و دلگیر بشه٬بدون اینکه خودم دلیلشو بدونم!تمام تلاشمو کردم که کسی حتی ناخواسته از من نرنجه .

 اما فکر کنم یه چیزایی رو فراموش کردم...

مثلا یادم رفت که من تنها یه طرف این"دوستی "و این" قوانین" و این "سعی و تلاش" هستم و بعضی موقع بعضی چیزا ممکنه از دست من خارج باشه!

یادم رفت که یه سری از  این آدمایی که اینجان در واقع هموناین که بیرون از اینجا هم وجود خارجی دارن با همون رفتارهای نه چندان خوشایند!!

یادم رفت که قرار نیست اینجا همه چیو فقط برای خودم بخوام. یادم رفت قراره حسود نباشم.یادم رفت اینجا هم باید مواظب باشم. 

 

با این حال توی این مدت  دوستای خیلی خوبی پیدا کردم. دوستای نازنینی که همیشه لطفشون شامل حال من شده .دوستای بامعرفتی که شاید بعضی موقع مجبور بودن من رو تحمل هم بکنن بدون اینکه به روم بیارن.می خوام ازتون تشکر کنم.می خوام بگم که خیلی متشکرم از بابت این همه خوبی که (شاید!) از سر من زیاد بود!می خوام بگم من هیچوقت قصد رنجوندن کسی رو نداشتم و اگر این اتفاق افتاده(که حتما نا خواسته بوده) عذر خواهی میکنم. 

                                                                                      امضا :   .:ندا:.     





نویسنده : ندا ; ساعت 10:44 روز چهارشنبه 8 مهر1388
: