صبحی که رسیدم اینجا(اهواز) آنچنان هوا گرم بود که فکر کردم اومدم استوایی یا جایی مثل اون..در حالی که توی تهران در حال راه اندازی وسایل گرمایشی بودن اینجا کماکان از سایل خنک کننده استفاده میکنند و انگار نه انگار که پاییزه...مثلا!!!یعنی تابستونه تابستونه هاااا!!!یعنی انقدر قیافه ی من تعجب ناک بود که وقتی آقای راننده پرسید :از کجا تشریف اووردید و من گفتم تهران..و گفت اونجا هوا چطور بود؟من تقریبا با فریاد گفتم ..اونجا پاییز بود !...هوا خیلی خنک بود!!و ایشون هم فرمودن که..تازه امروز اینجا خنک شده و تا دیروز نمیدونین چی بود و این در حالی بود که من داشتم خودمو با مجله ی توی دستم باد میزدم!
البته من قبلن تر ها هم در اهواز زندگانی کرده ام ولی خب اینا دلیل نمیشه که من از گرمای این موقع سالش متعجب نشم.میشه؟!
الانم به خیال خودم کلی برنامه ریزی کردم که کجاها میخوام برم و اینا...این خط /این نشون۷ ..اگه نرسیدم برم اینجاهایی که میخوام همینجا خودمو تو کارون غرق میکنم!!!
و یه چیز دیگه :
وقتی اومدم اینجا یهویی خیلی احساس غریبی و دلتنگی بهم دست داد...خب به طرز شگفت آوری چهره ی شهر دگرگون شده!این دگرگونی رو نمیدونم دقیقا چطوری باید توضیح بدم ولی میخوام بگم که شهر نه تنها از نظر ظاهر و (مثلا ساختمونا و اینا)تغییر کرده بلکه از لحلظ انسانی هم به شددددت دچار تحول وتغییرشده و این مسئله خیلی خیلی برای کسی که قبلا ترها اینجا بوده و رفته باشه ودوباره بخواد بیاد و ببینه٬ محسوس وقابل درکه!
هوای اینجا هم از نظر آلودگی اگه از تهران آلوده تر نباشه مطمئنن پاکیزه تر !!!نیست.
خب فعلا اینا رو داشته باشید تا بیام سر فرصت توضیحات بیشتری رو ارائه بفرمایم!(البته اگه خودمو ننداختم تو کارون!)![]()


